پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
245
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
آنان كه دشمنى با اگيسيلاوس كردند درباره آن ايستادگى نمودند آيا به چه حقى چنين كارى شده و چه كسى فويبيداس را به آن واداشته ؟ زيرا گمان ايشان به آگيسيلاوس مىرفت كه باعث آن كار باشد . اگيسيلاوس هم بىباكانه هوادارى از فويبيداس كرده پاسخ مىداد : بايد نتيجه كار را سنجيد . اگر به سود جمهورى كرده شده ديگر نبايد گفتگو از حق يا ناحق بودن آن به ميان آورد . اين گفته از او شگفت مىنمود . چه او در گفتارهاى عادى خود هميشه به ستايش دادگرى برمىخاست و آن را بهترين نيكى در جهان مىستود و چه بسا كه مىگفت : دليرى بىدادگرى چه سود دارد . اگر همه جهانيان به دادگرى گرايند ديگر نيازى به دليرى نخواهد ماند . اگر كسى نام « پادشاه بزرگ » « 1 » بر زبان مىراند او پاسخ مىداد چگونه بزرگتر از من خواهد بود مگر دادگريش بيشتر باشد ؟ ! كه تنها دادگرى را ميزان بزرگى يك پادشاه مىشمرد نه زور و توانايى را و اين خود دليل پاكنهادى و خردمندى او مىباشد . زمانى كه با پادشاه ايران پيمان صلح بسته گرديد پادشاه نامهاى به او نوشته خواستار گرديد كه با هم رابطه دوستى داشته مهرورزى نمايند . اگيسيلاوس پاسخ فرستاد : رابطهاى كه ميان اين دو كشور است بس است و تا اين برخاست نيازى به رابطه ديگر نخواهد بود . بااينحال خود او درباره كردارها و رفتارها پا از جاده دادگرى بيرون مىنهاد و اين گاهى در سايه دلخواه و هوس خويش بود كه دادگرى را رها مىكرد . گاهى نيز به پاس سودمندى كشور به چنين كارى مىپرداخت . از جمله در همين پيشآمد شهر ثبيس نه تنها هوادارى از فويبيداس كرده او را از كيفر رها گردانيد . بلكه لاكيدمونيان را هم بر آن واداشت كه به ناحق كارميا را در دست نگهداشته رها نسازند و پاسبانانى در آن دژ نشانده رشته حكمرانى شهر را به دست آرخياس « 2 » و ليونتيداس « 3 » بسپارند با آنكه اين دو تن خيانت كرده آن دژ را بفويبيداس داده بودند . از اينجا همگى گمان بردند كه فويبيداس را به آن كار آگيسيلاوس برانگيخته بوده و كارهايى كه پس از آن پيش آمد اين گمان را هر چه سختتر گردانيد .
--> ( 1 ) . پادشاه ايران مقصود است . ( 2 ) . Archias ( 3 ) . Leonitidas